فیلم‌های تخیلی همانطور که از نامش مشخص است زاده ذهن نویسنده است و اتفاقاتی که در آن می‌افتد با واقعیت فاصله بسیاری خواهد داشت. اما اگر به این ژانر یک نام علمی اضافه کنیم؛ دیگر نظریه‌ای که کمی قبل‌تر گفتم صحت ندارد. در این ژانر از فیلم‌ها  نویسندگان و کارگردانان باید بکوشند تا فیلم  از نظر علمی صحت کامل داشته باشد. در ادامه به ۱۰+۱ فیلم برتر علمی-تخیلی هوشمندانه تاریخ می‌پردازیم:

۱۱- بین‌ ستاره‌ای

Interstellar-Black-Hole

بین ستاره‌ای فیلم کاملی نیست. این فیلم قطعا از نقطه نظر فیلم‌سازی (راز زشت این است که فیلمی نیست) فیلم کاملی نیست، اما برای اهداف این بحث این فیلم از نقطه نظر علمی کامل نیست. برخی گفته‌اند که نگاه خود بین‌ ستاره‌ای در خصوص پایان جهان کمی زیادی «هالیوودی» است. این کار به فرایندی که می‌تواند میلیون‌ها سال به طول بیانجامد تا اثر دراماتیکی بدست آورد، سرعت می‌بخشد. هرچند، اکثرا معایب آن می‌تواند به تلاش‌های فیلم برای نشان دادن موضوعات پیچیده‌ای مثل کرم‌چاله‌ها بازگردد.

لذا، مقصر دانستن فیلم سخت است. بین ستاره‌ای به زمینه‌ی خیلی پیچیده‌ای از علم می‌پردازد که حتی ذهن‌های خیلی باهوش جهان نیز در مورد آن بحث زیادی دارند و این کار با ظرافتی انجام می‌گیرد که معمولا در فیلم‌های موفق هالیوود نیز دیده نمی‌شود. هر نقصی در حوزه علمی فیلم ممکن است وجود داشته باشد، بر خلاف تولید فیلم فاجعه‌‌ی دارای جزئیات کریستوفر نولان که در واقع باعث می‌شود که شما مفاهیم علمی در حال رخداد روی صحنه را در نظر بگیرید.

۱۰- ماه

moon-sam-rockwell

فیلم ماه شباهت‌هایی با فیلم دیگری از این لیست که در ادامه در مورد آن صحبت می‌کنیم دارد. این فیلم بر زندگی انسان در فضا تمرکز دارد و در مورد تکمیل یک ماموریت انفرادی طولانی است. تنها همراه این فرد صدایی است که از طریق کامپیوتر تولید شده (به طور حرفه‌ای به وسیله‌ی کوین اسپیسی بازی شده). سرانجام، شکیبایی و بردباری روحی و جسمی او کاهش می‌یابد. با ادامه این وضعیت، او شروع به تفکر در مورد واقعیت‌های غیرممکن می‌کند. سوال در این خصوص پیش می‌آید که این اتفاقات واقعی هستند یا در ذهن او قرار دارند.

عناصر داستان‌گویی نامانوس ماه از دورنمای مردی که خیلی قادر به درک واقعیت نیست، به فیلم نوعی هوش علممی-تخیلی خیال‌گرایانه بیشتری می‌دهد، اما موضوعات واقعا جالب در این فیلم بیشتر به چهره‌ی واقعی آن از تاثیر فضا بر بدن و ذهن انسان برمی‌گردد (یا مدت‌زمان‌های زیاد تنها ماندن به هر شکل، با این هدف). فیلم ماه بیشتر تلنگری علمی-تخیلی و معناگرا است تا چیزی شبیه بین ستاره‌ای که به کارگردان آن دانکن جونز اجازه می‌دهد تا این موضوع را در نظر بگیرد که چگونه هر جنبه‌ی کوچک فیلم باید سازمان‌دهی شود تا نمایی واقعی از موقعیتی باورنکردنی ارائه دهد.

۹- زمین ساکت

The-Quiet-Earth

زمین ساکت در زمانی (۱۹۸۵) روی پرده آمد که صحنه فیلم آمریکایی منجر به شروع عصر جدیدی از فیلم‌های علمی-تخیلی در مقابل بینندگانی که چیزی به شدت سرگرم‌کننده می‌خواستند، گردید. به این فیلم لقب جهش پس از جنگ ستارگان دادند. هرچند، زمین ساکت مثالی از این دست نیست. این فیلم دانشمندی را دنبال می‌کند که بر این باورست که تکمیل یک پروژه‌ی اصلی که او روی آن کار می‌کرده منجر به پایان زندگی روی زمین به آن شکلی که ما می‌دانیم شده است. حقیقت اینقدر ساده نیست.

در واقع هیچ چیز در این فیلم ساده نیست. در حالی که هیچ وقت طرح پیچیده‌ی کلی فیلم درک نشد، داستان زمین ساکت از شما می‌خواهد که لحظات بین گفت‌وگوها و حرکات فیلم را در نظر بگیرید. این یک فیلم شخصیتی است که در آن تمامی شخصیت‌ها قبلا زندگیشان با واقعه‌ای به نام «تاثیر» به طور دائمی تغییر یافته است. برای فهمیدن – یا حداقل ایجاد نظریه درباره – آنچه در فیلم دیده می‌شود، باید نظریه‌های محتمل زیادی را در خصوص طبیعت «تاثیر» و نیز منابع این نظریه‌ها در نظر بگیرید. این فیلم نمونه‌ای عجیب از نحوه پرسش از مخاطبین برای انجام کاری روحی و پرداخت جزای آن به شکلی بزرگ است.

۸- تابش آفتاب

Sunshine

کارگردان فیلم، دنی بویل وقتی تصمیم به کارگردانی تابش آفتاب گرفت ماموریت مشخص و زیبایی در ذهن داشت. او نمی‌خواست فیلمی بسازد که کمدی یا عاشقانه باشد (هرچند برخی نسخه‌های اولیه از پیش‌نویس دارای این ویژگی‌ها بودند). در عوض، او می‌خواست فیلمی درباره گروهی از دانشمندان بسازد که در حال سفر به خورشید برای ضربه زدن به آن و جلوگیری از نابودی جهانی بودند. در اصل، او به دنبال ساخت فیلمی شبیه آرماگدون بود که انسان را به تفکر هوشمندانه دعوت می‌کند تا اینکه این احساس را در او ایجاد کند که ناامیدانه باید به پیچ‌گوشتی داخل دستش اعتماد کند تا بخشی از ذهنش را که همچنان آیروسمیت را با یاد دارد، از بین ببرد.

او کارش را به خوبی انجام داد. اگر منصف باشیم، تابش آفتاب در دقایقی از افراط بیش از حد رنج می‌برد. صحنه‌های مشخصی از فیلم از نظر تلاش برای انتقال یک فیلم‌نامه‌ی علمی پیچیده و یا ارائه‌ی مفاهیم عجیب، خیلی سنگین است. هرچند در نهایت، این فیلم شما را وادار به تفکر می‌کند. حتی بهتر از آن، این فیلم به بینندگانی که درباره آن فکر می‌کنند با احتمالات پیچیده‌ای که به عنوان روایت فیلم عمل می‌کنند، پاداش می‌دهد.

۷- تقدیر

Predestination

صحبت درباره‌ی فیلمی مثل تقدیر از نظر تلاش برای پوشاندن خط میان تحلیل و لو دهندگان فیلم کاری جذاب است. چرا؟ در واقع حتی اگر شخصی بخواهد داستان تقدیر را لو بدهد، می‌تواند فیلم را چندین ساعت برای شخصی تعریف کند و آن شخص احتمالا فقط دید کمی نسبت به مبانی مکالمه‌ها پیدا می‌کند. از نظر مبانی، تقدیر فیلمی است در مورد سفر که ماموری را (مثلا تایم کاپ) به طور موقت دنبال می‌کند که به عقب در دهه‌ی ۱۹۷۰ برگردانده می‌شود تا از وقوع جرمی که به نظر سفر در زمان است جلوگیری کند.

البته هیچ چیز کاملا آنطور که در این جهان پیداست، نیست. تقدیر شبیه فیلم‌هایی مثل لوپر است از این لحاظ که با عواقب سفر در زمان وقتی به برنامه‌ریزی زمانی افراد مرتبط می‌شود، سر و کار دارد. صحبت بیشتر در مورد طرح فیلم کفر و ناسزا محسوب می‌شود، فقط این را بدانید که فیلم‌های کمی در تاریخ وجود دارند که جرات ساخت چنین روایت پیچیده‌ای (برخی می‌گویند دارای پیچ و تاب) را شامل قوانین و امور اخلاقی تغییرات زمان‌بندی دارند. همین، به اضافه‌ی یک فیلم نوآر علمی-تخیلی عالی.

۶- چشمه

The-Fountain1

فیلم چشمه همواره فیلمی بحث‌برانگیز بوده است؛ نه به خاطر موضوع اصلی‌اش بلکه بیشتر به دلیل اینکه به نظر می‌رسد بیشتر افراد یا به شدت آن را مورد تحسین قرار داده‌اند یا سرشان را به دیوار کوبیدند و تعجب کردند که چگونه این تصاویر متحرک ۹۶ دقیقه‌ای سرگرمی ایجاد کردند. هر دوی این مباحث منطقی به نظر می‌رسند. این فیلم، درباره‌ی یک دانشمند امروزی، یک کاشف دنیای قدیم، و یک فضانورد است که همه‌ی آن‌ها به نظر در حال تجربه‌ی یک سری وقایع مشابه در سه زمان‌بندی مختلف هستند – که هم توطئه‌چینی و هم ایجاد خشم دارد.

تنها چیزی که هیچ وقت در مورد چشمه نمی‌توانید بگویید این است که این فیلم تا حدودی بی‌هدف است. این فیلمی نیست که به وسیله‌ی یک کارگردان ساخته شده باشد تا نشان دهد چقدر باهوش است، و فیلمی نیست که بخواهد آزمایش‌کردن را در لباس هنر نمایان کند. کارگردان آن دارن آرنوفسکی این فیلم را با مکعب روبیک مقایسه کرده است، از این نظر که او فکر می‌کند در پایان تمام چرخاندن‌ها و برگرداندن‌ها فقط یک راه حل وجود دارد. واضح است که چشمه به آن‌هایی که زمان می‌گیرند تا به دنبال جواب بگردند پاداش می‌دهد.

۵- جهان روی یک سیم

World-on-a-Wire

بازتاب برخی از عناصر دنیای ما به شکلی که دوباره مکالمه در خصوص آن را شروع می‌کند، خیلی وقت است که سوژه‌ی بسیاری از فیلم‌های علمی-تخیلی است. غالبا فیلم‌هایی که به خاطر پیش‌بینی آینده تحسین شدند، در واقع انقلاب برخی مفاهیم پس-مدرن را تا نقاط منطقی‌تر بعدی به نمایش گذاشتند. این امکان وجود دارد که این موضوع، بخشی از انگیزه‌ی پس ذهن جهان روی یک سیم رینر فاسبندر باشد.

این فیلم حول کارگردانی می‌گردد که در خصوص برنامه‌ای که روی آن کار می‌کند دچار تردید می‌شود که این برنامه در واقع پوششی ماهرانه برای واقعیت جعلی است که او شاید اکنون در میانه‌های آن قرار دارد. بخشی از علت اینکه ابهامی در قصد و نیت فاسبندر وجود دارد به خاطر این حقیقت است که بیشتر افراد هنوز مقهور زیبایی‌های فیلم هستند. این موضوع حواس‌پرتی قابل‌فهمی است. هرچند، نگاهی سرسری به روایت کلی فیلم داستانی را نشان می‌دهد که هم به معانی فلسفی زندگی اشاره دارد («من فکر می‌کنم، پس هستم») و هم به این نظریه که تکنولوژی در نهایت به وسیله‌ی انسان برای آنکه نقش خدا را بازی کند استفاده می‌شود. تصور کنید اگر فیلم ماتریس شامل صحنه‌های بیشتری در زمینه‌ی بحران‌های وجودی بود و کمتر صحنه‌های تیراندازی حرکت آهسته داشت، آنگاه شما در مسیری گام برداشته بودید که نتیجه‌بخش است.

۴- سولاریس (۱۹۷۲)

Solaris

پخش فیلم ۲۰۰۱: یک اودیسه‌ی فضایی منجر به رنسانسی موقتی در زمینه‌ی فیلم‌های هوشمند علمی‌-تخیلی گردید. (این اتفاق قبل از آن رخ داد که کشف شود که ژانر علمی-تخیلی اگر درست استفاده شود، می‌تواند درآمدزا باشد.) در این مدت، فیلم‌سازان با استعدادی به ستاره‌ها نگاه کردند تا پاسخ سوالاتی را بیابند که به درستی آن‌ها را نشانه گرفته بودند. اقتباس آندری تارکوفسکی کارگردان از رمان سولاریس تفکری در خصوص زندگی و فقدان است، با داستانی درباره‌ی یک دانشمند که برای بررسی این موضوع که چرا اعضای یک تیم تحقیقاتی فضایی دیوانه شده‌اند، فرستاده شده است.

در اصل، سولاریس فیلمی درباره‌ی قدرت شکننده‌ی ذهن انسان است و این که چگونه از دست دادن توانایی توجیه عقلی می‌تواند تقریبا تمام افکاری که به آن معتقدیم را دچار انحراف کند. این فیلم در مورد خیلی چیزهای دیگر نیز هست، اما فهم این موضوع خیلی در درک فیلم حیاتی است. سولاریس قصد دارد این احساس را در شما ایجاد کند که دیوانه شدید یا ذهن شما تجزیه شده است. پذیرفتن این نکته تنها راهی است ک بتوانید قطعات را بردارید (و شاید در صورت موفقیت، آن‌ها را کنار هم بچینید) تا خطر دیدن دنیا از راهی جدید را بپذیرید.

۳- گاتاکا

Gattaca

درست از لحظه‌ی شروع، گاتاکا با موضوعی سر و کار دارد که خیلی‌ها را معذب می‌کند: این فیلم‌ بیان می‌کند که افرادی وجود دارند که از قبل مشخص است که زندگی بهتری دارند. در دنیای گاتاکا مردم به دو دسته‌ی معتبر و غیرمعتبر تقسیم می‌شوند. افراد معتبر به عنوان باهوش‌ترین و توانمندترین افراد جهان شناخته می‌شوند. لذا این افراد قادرند گستره‌ی وسیعی از کارها را انجام دهند. از طرف دیگر، به افراد غیرمعتبر کارگری و نوکری واگذار می‌شود. داستان فیلم روایت فردی غیرمعتبر است که تصمیم گرفته به عنوان یک فرد معتبر نقش ایفا کند تا بتواند به فضا سفر کند.

گاتاکا نوعی از نمایش است که از داستان قدیمی گل‌هایی برای آلگرنون گرفته شده و چرخش آرامی دارد که مرد «با مرتبه پایین» در داستان واقعا شخصی غیرممتاز است که باید برای برتری یافتن، سیستم را برگرداند. یا آیا او واقعا اینطور است؟ می‌توان این طور تعبیر کرد که فرد غیرمعتبر (وینسنت، بازیگر آن اتان هاوک است) آیا واقعا کاری بر اساس لیاقت‌هایش انجام داده یا ژنتیکی که او از آن برای پوشش سیستم استفاده کرده، مسئول این موفقیت است. همه‌ی اینها در کنار هم نگاه صادقانه‌ی دردناکی را در مسیری که جامعه‌ی ما به قطعیت ارزش می‌دهد، شکل می‌دهند، حتی در صورتی که به دورنمای مرد موردنظر ما مربوط می‌شود.

۲- پرایمر

Primer

پرایمر لقب پیچیده‌ترین فیلم در خصوص سفر در زمان را با خود یدک می‌کشد. سخت است که با این موقعیت در مورد آن بحث کنیم. نمودارها، ترسیمات و توضیحات مقالات زیادی تلاش می‌کنند تا این فیلم‌ را بهتر درک کنند. این فیلم درباره‌ی دو مهندس است که باور دارند دستگاه دستکاری زمان ساخته‌اند که می‌تواند تاثیری را که ما با سفر در زمان داریم تکرار کند. اگر آن صحنه‌ی بازگشت به آینده ۲ که در آن داک براون نموداری ترسیم کرد نشان دهنده‌ی این باشد که چگونه دو زمان‌بندی متفاوت می‌توانند تشکیل شوند تا شما را وارد حلقه‌ای کنند، پرایمر می‌تواند خیلی راحت با دنیاهای نامحدودش ذهن شما را تجزیه کند.

با این دانش که سفر در زمان امکان‌پذیر نیست (حداقل نه به شکلی که در خیالات نشان داده شده)، گفتن این که پرایمر فیلمی دقیق است نیز مشکل است. هرچند، شما احتمالا با داده‌های فیزیکی و علمی دقیق مربوط به ایجاد نظریه‌ی بصری چگونگی کارکرد سفر در زمان تحت تاثیر قرار گرفته‌اید. این فیلم بی‌اندازه پیچیده است و گاهی باهوش‌ترین ذهن‌ها نیز قادر نیستند تا وقتی که چندبار فیلم را نبینند، به طور کامل آن را بفهمند. حتی آن موقع نیز شما هیچ وقت این احساس را ندارید که کاملا از هر لحاظی فیلم را درک کرده‌اید.

۱- ۲۰۰۱: یک اودیسه‌ی فضایی

2001-A-Space-Odyssey

شبیه‌ بیشتر فیلم‌های موجود در این لیست، ۲۰۰۱: یک اودیسه‌ی فضایی فیلمی به شدت دوقطبی است. این تقسیم‌بندی در طول سالیان با کاهش نمایش جلوه‌های ویژه‌ی فیلم، بارها و بارها بیان شده است. در نبود آن زرق و برق تکنیکی، فیلمی است که برخی آن را کند، پرمدعا و حتی خسته‌کننده توصیف کرده‌اند. افراد بدبین قادر به تحمل نماهای طولانی از هیچ یا گفت‌وگوهای سرگردان نیستند. همه‌ی اینها شکایت‌هایی است که قابل احترام هستند. اما اگر کسی به شما بگوید که فیلم ۲۰۰۱: یک اودیسه‌ی فضایی یکی از خردمندانه‌ترین و هوشمندانه‌ترین فیلم‌های علمی-تخیلی نیست که تاکنون ساخته شده، هر نظر دیگر آن‌ها را می‌توانید به منزله‌ی حجم زیادی نمک در نظر بگیرید.

به همان شیوه‌ای که پلاتو و آریستوتل از نوشتن برای جمع کردن رازهای عالم استفاده کردند، استنلی کوبریک کارگردان این فیلم از دوربین برای نشان دادن این امر که چگونه رازهای عالم فقط می‌توانند با کشف آن‌ها تشدید شوند، استفاده کرده است. تفاسیر خیلی خیلی متعددی در خصوص این فیلم وجود دارد که نمی‌توان در اینجا به طور عمیق به آن‌ها پرداخت. علاوه بر این، هیچ بحثی وجود ندارد که فیلم ۲۰۰۱: یک اودیسه‌ی فضایی هوشمندانه‌ترین فیلم علمی-تخیلی تاریخ است و می‌توان گفت که این فیلم امروز نیز همچنان، حدود ۵۰ سال بعد، مورد تحلیل قرار می‌گیرد.

دیدگاهتان را بنویسید