سریال منتخب تیره و تار چارلی بروکر اکنون سه فصل است که (به علاوه­ی یک قسمت ویژه) دارد مخاطبین را در وحشت غرق می­سازد. یکی از بالاترین لذت­های تماشای این مجموعه­ی تفکربرانگیز، ناآگاهی از آن چیزی است که در قسمت­های بعدی اتفاق خواهد افتاد: هر قسمت دارای روایتی کامل و مستقل برای خودش است، و تنها پیوند واقعی موجود در میان این قسمت­ها مضمون­های آن­ها هستند. بروکر به گردآوری مجموعه عادات و آداب و رسومی می­پردازد که به تاثیرات جانبی فن­آوری مربوط می­شوند، و در این سریال، به فن­آوری به منزله نوعی ماده­ی مخدر نگاه می­شود. بنا بر توصیف وی، «همین محدوده­ی واقع در میان حس خوشی و ناخوشی، مکانی است که “آینه­ی سیاه” در آن قرار می­گیرد. “آینه­ی سیاه” مورد اشاره­ در عنوان این مجموعه همان چیزی است که آن را بر روی تمامی دیوارها، بر روی تمامی میزها و در کف دست همه­ی افراد پیدا خواهید کرد؛ یعنی همان صفحه­های نمایش براق دستگاه­های تلویزیون، نمایشگرها  و یا تلفن­های هوشمند…».

  1. پیکی بلایندرز یا چشم­بندهای تیز

peaky_blinders

بهترین کار بیرون آمده از بیرمنگام از زمان «توپ­های طلایی» جاسپر کاروت، درام گنگستری چشم­گیر استیون نایت است که همچنان دارد به فراهم آوردن استاندارهایی سینمایی برای شب­های محقر پنجشنبه از دریچه­ی کانال بی­.بی.سی دو ادامه می­دهد (چندان معمول نیست که یک ستاره­ی درجه­ی یک مانند سیلین مورفی مجبور به رقابت با برنامه­ی تلویزیونی واقع­نمایی نظیر «به عروس چیزی نگویید» شود). فصل سوم این مجموعه شاهد خوشامدگویی­ای گرم به بازگشت تام هاردی و آن لهجه­ی کری­مانندش به علاوه­ی اضافه شدن پدی کانسیداین در نقش ترسناکترین کشیش تصویر شده از زمان درخشش پدر جک هکت بر روی صفحه­ی تلویزیون بود که موجب افزوده شدن لایه­ای اضافه بر روی وزن سنگین بازیگران این مجموعه شد.

  1. مردم علیه او. جی. سیمپسون: داستان جنایی آمریکایی

american-crime-story

نخستین فصل از این مجموعه­ی جنایی شبکه­ی FX (که دقیقاً به مانند سریال «داستان ترسناک آمریکایی» باید منتظر ادامه یافتن­اش باشید) دادگاه پرونده­ی مشهور و رسوایی­آمیز قتل سال ۱۹۹۴ را به تصویر می­کشد. این مجموعه مملو است از اجراهایی درخشان از سارا پاولسون در نقش دادستان بخش قضایی یعنی مارسیا کلارک، دیوید شوئیمر در نقش دوست نزدیک و وکیل مدافع او. جی. سیمپسون یعنی رابرت کارداشیان و کوبا گودینگ جونیور در نقش ستاره­ی مشهور فوتبال. به رغم این که ۹۹ درصد از تماشاچیان می­دانند داستان این سریال قرار است به کجا ختم شود، قدرت این مجموعه­ی نمایشی در پرتنش و نفسگیر باقی ماندن و در عین حال از یاد نبردن خاطره­ی تمامی کسانی که در قلب این ماجرا قرار داشتند آن را قطعاً به سریالی ضروری برای تماشا (و البته در برخی جاها بسیار سخت و آزاردهنده برای تماشا) تبدیل کرده است.

  1. آمریکایی­ها

the-americans-finale

در سایه­ی رقابت (ترسناک) قدرت­های هسته­ای در دهه­ی ۱۹۸۰، متیو ریس در نقش فیلیپ و کری راسل در نقش الیزابت جنینگز، مامورهایی مخفی را به تصویر می­کشند که در حومه­ی شهر واشینگتن به زندگی­ای ظاهراً معمولی مشغول هستند. کلمه­ی «ظاهراً» واژه­ی کارکردی در این سریال محسوب می­شود، زیرا که آن­ها در کنار این زندگی به ظاهر معمولی­شان به قاچاق اطلاعات، ایجاد منابع و کشتن هر کسی که بر سر راهشان قرار گیرد نیز می­پردازند. تلفیق موضوع خانواده و حرفه­ی جاسوسی، ترکیبی قدرتمند را شکل داده است و تمرکز دائمی و بدون کم و کاست بر فروپاشی­های عاطفی و احساسی این زوج در اثر اقدامات­شان نیز به این ترکیب کمک کرده است. افزوده شدن چند عضو جدید (مارگو مارتیندیل و فرانک لنجلا) در گروه بازیگری به این نیروگاه نیز آن را به نمایشی عالی تبدیل ساخته که در فصل چهارمش نیز همچنان به بهتر و بهتر شدن­ ادامه داده است.

  1. مسیر خدمت یا انجام وظیفه (Line Of Duty)

line-of-duty

اگر از نمایش­های تلویزیونی­ای که شما را با عصبیت به جویدن ناخن­هاتان وا می­دارند لذت می­برید و یا در حال تماشای آن­ها بر روی صفحه­ی تلویزیون هیچگونه مزاحمتی را تاب نمی­آورید و به شکلی دیوانه­وار چنین می­اندیشید که دقیقاً در مقابلتان نوعی عملیات پلیسی واقعی در جریان است، «مسیر خدمت» یکی از آن مجموعه­هایی بود که می­بایستی امسال به تماشایش می­نشستید. آدرین دونبار، مارتین کامپستون، ویکی مک­کلور و مابقی بازیگران این سریال شما را با اجراهاشان به دنبال خودشان می­کشند و به واسطه­ی غوغاگری خالق این کار یعنی جد مرکوریو به شکل موثری مجذوب آن خواهید شد. همه چیز آن به نظر طبیعی و مربوط به واقعیت به نظر می­رسد، ضمن آن که هرگز نیز فراموش نمی­کند که قرار است هیجان و لذت به مخاطبین بدهد. این سریال به مانند پلیس­هایی صادق و درستکارتر از برخی از شخصیت­های گنجانده شده در داستان خودش، وظیفه­اش را به همان خوبی­ای که باید به انجام می­رساند.

  1. وست­ورلد یا دنیای غرب

westworld

HBO (و Sky Atlantic) می­دانند که قاعده­ی «والار مورگولیس» (که اگر با زبان والیرینی عالی آشنایی نداشته باشید به معنای «همه­ باید بمیرند» است) برای تمامی نمایش­های تلویزیونی نیز صادق است، بنابراین مشاهده­ی این موضوع بسی جای خرسندی است که حالا یعنی در زمانی که بزرگترین سلاح این شبکه (یعنی سریال «بازی تاج و تخت­ها») رو به غروبی قریب الوقوع قرار گرفته است، «دنیای غرب» به شکلی پرسروصدا، پیچیده و با تصویربرداری­هایی زیبا به عنوان جایگزینی بالقوه برای آن سریال به تاختن مشغول شده است. داستان این مجموعه­ی نمایشی که حداقل از لحاظ مفهومی و موقعیت صحنه­ای، اقتباسی از تریلر فن­آورانه-ترسناک (techno-fear thriller) سال ۱۹۷۳ مایکل کرایتون است که داستانش به یک پارک موضوعی انباشته شده از روبات­ها مربوط می­شد که به شکل بدی شروع به از کنترل خارج شدن می­کرد، در اینجا به سطح تعمقی در رابطه با هشیاری و خودآگاهی انسان، اخلاقیات و این موضوع تکامل می­یابد که ابنا بشر در شرایط در اختیار داشتن آزادی کامل تا چه اعماقی می­توانند پیش بروند. ولی این مجموعه تا آن اندازه که برخی آن را به درامی بیش از اندازه بلندپروازانه و سرد ملقب می­کنند چنین نیست: شما برای شناختن جایگاه «میزبانان»تان در این جهان می­بایستی ابتدا به استقبال آن­ها بروید، و زمانی که متوجه حضور افرادی نظیر آنتونی هاپکینز، اوان ریچل وود و جفری رایت در گروه بازیگران این کار شوید، حتی پیش­نمایش­نامه­خوانی­ها نیز ارزش شنیدن خواهند یافت.

  1. مدیر شب

the-night-manager-bbc

این کار اقتباس شده توسط دیوید فار از رمان ژان لو کره که از سوی بسیاری­ها به عنوان آزمونی مصاحبه­ای برای پذیرش تام هیدلستون به عنوان بازیگر کاندید برای نقش جیمز باند تصور گردیده است چیزهای به مراتب بیشتری برای عرضه کردن در چنته دارد؛ به عنوان نمونه، هفت­تیرکشی­های اولیویا کلمن. هیدلستون در این مینی­سریال شبکه­ی BBC نقش سرباز سابقی به نام جاناتان پاین را بازی می­کند که از سوی شخصیتی جنسیت­وارونه (gender-flipped) به نام بور که کلمن نقش­اش را بازی می­کند برای نفوذ به درون تشکیلات معاملات سلاح به خدمت گرفته می­شود. هیو لاوری در این مجموعه ایفاگر نقش یک شخصیت منفی عالی به نام روپر است، و الیزابت دبیکی نیز در نقش جد یعنی دوست دختری که برای مدت­ها در چنگال او به تحمل سختی و عذاب گرفتار شده است تاثیری به واقع برجسته در این اثر از خود بر جای گذاشته است. این سریال درخشان و انفجاریِ مملو از پیچیدگی­ها و چرخش­های داستانی یک افزوده­ی فوق­العاده ارزشمند برای کتاب لو کره محسوب می­شود.

  1. چیزهای عجیب

stranger-things

سریال «چیزهای عجیب» که یک موفقیت تحت راداری دیگر برای Netflix محسوب می­شود با یک صدای انفجار نئونی به درون این پایگاه پخش جریانی (streaming platform) سرازیر شد. زمانی که ویل بایرز نوجوان (نوآح اشناپ) به شکل اسرارآمیزی ناپدید می­شود، دوستان دوچرخه­سوار صمیمی­اش با ایلون (میلی بابی براون) که دارای قدرت دورجُنبانی (telekinetic) است همراه می­شوند تا به قلب رازهای فراطبیعی شهرشان نفوذ کنند. این مجموعه مانند یک نامه­ی عاشقانه است به سینمای دهه­ی هشتاد و استیفن کینگ (به علاوه­ی وینونا رایدر در نقش مادر درمانده­ی ویل با انبوهی از قبوض برق پرداخت نشده روی دستش)، و اگر شما مشتاقانه هر هشت قسمت آن را پشت سر هم به تماشا نشستید و یکباره بلعیدید، چندان ایرادی به کارتان وارد نیست.

  1. آن شب

the-night-of

یک بازسازی آمریکایی از سریال درام پیتر موفات در شبکه­ی BBC یعنی «عدالت جنایی؛ آن شب» که از دریچه­ی ذهن­های نه چندان کوچک و ناچیز ریچارد پرایس و استیو زائیلیان عبور کرده و پالایشی دوباره یافته است. شب مورد نظر داستان این سریال، شبی است که با سکس، مواد مخدر و خشونت سپری می­شود، و ریز احمد نقش قاتلی را بازی می­کند که ظاهراً تمامی شواهد علیه­اش هستند و او هیچ چیزی را از قتل وحشیانه­ای که به ارتکاب آن متهم شده است به یاد نمی­آورد. جان تورتوروی همیشه قابل اعتماد نقش وکیل مدافع او را بازی می­کند. این سریال هشت قسمتی پرتنش کانال HBO که بخشی از آن به رویه­های قضایی می­پردازد و بخشی دیگرش نوعی درام زندانی و دادگاهی است بیش از اندازه سریع به پایان رسید. زائیلیان گفته است که ایده­ی ساخت این سریال از ابتدا در ذهنش به صورت یک مجموعه­ی مستقل شکل گرفته بود، و ممکن است فصل دومی نیز برای آن ساخته شود، ولی هنوز این موضوع تایید نشده است، و اگر چنین اتفاقی بیفتد، این مجموعه راهش را از ادامه­ی اقتباس و برداشت از سریال اوریژینال ساخت BBC جدا خواهد کرد و مسیر خودش را در پیش خواهد گرفت.

  1. بازی تاج و تخت­ها

game-thrones-season

امسال بالاخره زمستان به وستروس نیز رسید و به هفت دوزخ، و عجب فصلی بود. پس از اتمام فصل کند و آهسته­ی سال گذشته، آخرین دور نمایش سریال فانتزی پرطرفدار شبکه­ی HBO حسی از نوعی هدفمندی و انرژی تجدید یافته را پیدا کرده بود که به لطف افزایش عظیم بودجه­ها و شایعات مهیج میسر شده بود. به دشواری می­توان از میان این ده ساعت پرحادثه، لحظه­ای عالی و ناب را برگزید: راز هودور به اندوه­آورترین شکلی افشا شد، تعداد مرگ­های انتهای این فصل حتی از تعداد کشته­های مراسم پذیرایی عروسی ریورلندز نیز بیشتر بود، نبرد حرامزاده­ها با یکدیگر با هر نبرد سینمایی دیگری برابری می­کرد، و صراحتاً کلیت کار از چنان غنا و توجهی به جزییات، چنان طرح و برنامه­ریزی هوشمندانه و بلندمدتی برای بازی­های آتی، و چنان بافت غنی­ای از تار و پود شخصیت­های داستانی برخوردار بود که به سختی می­توان نظیر و رقیبی نزدیک را برای آن در دوران اخیر بر روی پرده­های نمایش بزرگ یا کوچک یافت. تنها کاری که ما می­توانیم انجام دهیم دعا به درگاه خدایان هفت­گانه است تا دو فصل پایانی این مجموعه، نتیجه و حاصلی در خور را برای این نمایش به مخاطبان عرضه نماید.

 

دیدگاهتان را بنویسید