کری فیشر نویسنده، بازیگر و شخصیت برجسته­ سینمایی ۲۷ دسامبر درگذشت. کریس هویت و هلن اوهارا از وب سایت امپایر (Empire) به منظور ادای احترام اندیشه‌­ها و خاطرات خود از این زن و کارهای او را به اشتراک گذاشتند. با موی اسکرین و ترجمه این مقاله همراه باشید.

هلن: من می­‌دانم که همه از لعنت کردن سال ۲۰۱۶ برای تمامی فجایع سیاسی و از دست دادن بسیاری از افسانه­‌ها خسته شده‌اند و نیز می­‌دانم که مفهوم سال تنها یک اندازه گیری قراردادی از زمان است و نمی‌­تواند منحوس باشد (…درست است؟). اما ربودن کری فیشر از ما؟ گرفتن یکی از صریح‌­ترین، روشنفکرترین، آزاده‌­ترین صدا در فیلم (و جهان) درست هنگامی که بیشترین نیاز را به او داشتیم؟ این برای مردمی که حتی به درستی او را نمی‌­شناسند نیز یک فاجعه است. او تنها پرنسس لیا نبود: او یک طنزپرداز بزرگ بود، یک نویسنده­‌ی با استعداد، یک ویرایشگر که باعث اصلاح فیلم­‌هایی شد که نامی از او در آن­ها برده نشده است. او یک بازیگر شخصیتی بود که می­‌توانست فیلم­‌هایی که در آن تنها دو خط بازی می­کرد را برباید، شخصیتی چنان بزرگ که تنها مریل استریپ می‌­توانست آن را بازی کند. او در برنامه­‌های تلوزیونی و کتاب‌­هایش از کلمات به طور بی­‌نظیری استفاده می‌­کرد، در عین حالی که زندگی را زیاد سخت نمی­‌گرفت مزخرفات را نیز به هیچ عنوان نمی­‌پذیرفت. پرنسس لیا قهرمان دوران کودکی من بود اما کری فیشر قهرمانی برای بزرگسالان محسوب می­‌شد، شخصی که با مسائل دنیا روبه­رو شده و قوی­‌تر می­‌شد.

carrie-fisher-3کریس: من فکر نمی­‌کنم که سال‌­ها بتوانند خبیث باشند اما ۲۰۱۶ بیشترین تلاش خود را کرد تا به ما ثابت کند اشتباه می­‌کنیم. یک حرامزاده­ی واقعی. آیا تا به حال با کری مصاحبه کرده‌اید؟ من هیچ وقت چنی سعادتی نداشتم (سال گذشته در حدود یک ساعت فرصت این کار را برای نیرو برمی­‌خیزد داشتم که در دقایق آخر تعویق افتاده و در نهایت لغو شد) اما یکی از بزرگ‌ترین لذت­‌ها از تصمیم او برای پذیرفتن میراث جنگ ستارگان دیدن هنر نمایی او در میان حلقه‌­ی بی­شماری از مصاحبه کنندگان با استفاده از حس شوخ طبعی­اش، جانبداری­‌های باشکوه (من سعی می­‌کنم بازیگر دیگری را به یاد بیاورم که در مصاحبه­‌های تلویزیونی سگش کنارش نشسته باشد) و محل نگذاشتن تمام عیار او به مسائل حاشیه‌­ای بود. شما می‌دانید که مصاحبه با یک فرد سرسخت چگونه خواهد بود، یک تلاشی بیهوده که اغلب به پاسخ «من نمی­توانم این را به شما بگویم» ختم می­شود. کری فیشر متفاوت بود. مطمئنا او به راحتی طرح (فیلم­‌ها) را لو نمی­‌داد اما تو می­توانستی از برق نگاه یا لبخند روی صورتش درک کنی که او می­داند تمامی این چیزها یک بازی قدیمی است که نباید آن را زیادی جدی گرفت. صحبت‌­های او درباره‌­ی جنگ ستارگان، لیا و رابطه­ی عجیب و غریب شخصیت او با لوک، درباره‌­ی کاهش وزن برای نیرو برمی­‌خیزد، درباره­ی جورج لوکاس و هرچیز دیگری که در ذهنش می‌­آمد بسیار سرگرم کننده بود. البته این یک اعلام نظر کاملا خودخواهانه است اما آرزوی من این است که یکی از آن مصاحبه کننده‌­ها می­بودم. هنرنمایی او کنار من می‌توانست یک افتخار بزرگ به حساب بیاید.

هلن: خیر هیچگاه با او مصاحبه نکردم و واقعا تنها با گوش دادن به صحبت­‌های او بدون اینکه لازم باشد پاسخ‌­های منسجم به سوالات خاصی را از او بگیرم بیشتر لذت می­ب‌ردم، اگرچه هم زمان دوست داشتم که به عنوان یک شخص و نه یک روزنامه­‌نگار با او ملاقات داشته باشم. حداقل در حضور او بودم: یک بار به سحنرانی فوق­‌العاده­ای از او درباره­‌ی فیلم­نامه نویسی در کتابخانه­‌ی بریتانیا گوش دادم، در طی زمانی که فهمیده بودم که عادت به شوخی کردن در مراسم اسکار دارد و تنها چند ماه پیش او را دیدم که در جشن جنگ ستارگان در اروپا جمعیت را مجذوب خود کرده بود. من درواقع عاشق همه چیز او بودم. بازی او در «وقتی هری سالی را ملاقات کرد» یکی از بازی­‌های محبوب من برای همیشه است؛ من از عبارت «حق با تو است، حق با تو است، من می‌دانم که حق با تو است» آنقدر در گفتگوهایم استفاده می‌­کنم (و تا جایی که می­توانم سعی می­کنم با لحن او باشد) که دیگر نمی‌­توانم تصور کنم که آن یک نقل قول است. و برادران بلوز! و حتی عاشق در جی و باب ساکت پاتک می‌­زنند بودم.

carrie-harrisonکریس: ما باید درباره­ی جنگ ستارگان صحبت کنیم. معلوم است. اما همانطور که شما اشاره کردید چیزهای زیاد دیگری درباره­ی او  به جز لیا وجود داشت(لعنتی، استفاده از زمان گذشته بسیار عجیب است). او یک نویسنده­ی فوق­العاده بود. فیلمنام‌ه­ی او برای «کارت­پستال­‌هایی از لبه‌­ی پرتگاه» چنان خوب بود که جای تعجب است که اولا نامزد جایزه­ی اسکار نشد و ثانیا تنها اعتبار رسمی او برای نویسندگی فیلم است. و هرچند به عنوان یک بازیگر هرگز نقشی درخور یک شاهزاده خانم از آلدران وجود نداشت، من عاشق تماشای او در فیلم­هایی که شما به آن­ها اشاره کردید بودم و نیز فیلم Burbs یا Austin Powers جایی که او در نقش رئیس گروه درمانی دکتر خبیث یا اسکاتی ظاهر شد. او دوران فوق­العاده ای در کمیک داشت و ادامه‌­ی زندگی­اش مدام آن‌­ها را به نمایش می­‌گذاشت، موثر تر از همه جا حضور مختصر او در ۳۰ Rock بود جایی که شخصیتش الهام بخش یکی از برترین لاین­ها در تاریخ کمدی بود: «هرگز با یک هیپی به مکانی دوم نرو».

بسیار خب، از جنگ ستارگان صحبت کنیم؟ شما گفتید که لیا قهرمان دوران کودکیتان بود. چرا؟

هلن: خب، قبل از هر چیز لیا تنها شخص از بین دیگران شبیه به من بود. منظورم این است که آن مجموعه، فیلم­های دوران جوانی ما، خیلی شامل نقش­‌های زن نمی­‌شد. اما شایستگی او بسیار بالا بود: به دلیل قابلیت­‌هایش بود و نه زیبایی­‌اش، از این خشمگین بود که طرح اشتباه بقیه او را از کارش منع می­‌کند. او خستگی‌­ناپذیرترین، متعهدترین و تاثیرگذارترین در میان بسیاری از آن­ها بود، همچنان که حملات ویران کننده داشت قادر به انجام عملیات­‌های نجات نیز بود. در کل دیدن دوباره­ی او در «نیرو برمی‌خیزد» نیز بسیار لذت بخش بود. او یک شخصیت طغیان­گر است: مهارنشدنی، منحرف نشدنی و غیر قابل مقاومت است. خدایا، من عاشق لیا هستم.

کریس: من می‌دانم.

هلن: اما من تمامی این سال­ها در این خصوص ساکت بوده‌ام.

30877519_1300x1733

کریس: اما جدی می‌­گویم دوستان، من هم همچنین. لیا بسیار با رهبران زن در فیلم­‌هایی که من در کودکی می­دیدم فاصله داشت. او تنها برای بوسیدن لوک حضور نداشت (خب، شاید کمی، که در حقیقت یک حرکت خطرناک بود) یا اینکه در خطر بیافتد. او آن­جا بود که هر کاری از دستش بر می‌­آمد انجام دهد و رهبری کند. لیا به خصوص در دو فیلم اول جنگ ستارگان یک ماشین توهین است. او اهمیت نمی­‌دهد که چه کسی را ملاقات می­کند، همانند بچه­‌ها گستاخانه حرف می‌­زند. ماف تارکین بزرگ «بوی گند» می‌­دهد. لوک به عنوان عضوی از تیم ضربت کمی کوتاه است. چوباکا یک قالی متحرک است. و هان سولو را از ابتدا تحت نظر داشت.

اما چیزی که من بیش از هر چیز درباره­ی لیا در «امید تازه» دوست دارم این است که دو لهجه دارد. یکی لهجه­‌ی آمریکایی خودش برای خندیدن با بچه‌­های خوب و دیگری لهجه­‌ی بریتانیایی هنگام دست انداختن افراد بد است. و این هیچگاه توضیح داده نشد. من نمی­‌دانم که آیا جورج لوکاس بدان اشاره کرده یا کار خود کری فیشر بوده، اما با این حال فوق­‌العاده است.

هلن: خب ما همگی بسته به شخصی که با او صحبت می­‌کنیم لهجه­‌های مختلفی داریم. شاید انگلیسی استاندارد سنا و آمریکایی حرف زدن رایج در کهکشان، یا همچین چیزی باشد. و یا شاید کری فیشر حتی در ابتدای زندگی حرف‌ه­ای­اش چنین کاری را از خودش انجام داده باشد. جدای از همه‌­ی اینها او زنی نبود که بدون تفکر از دستورات پیروی کند. او با حق امتیاز هالیوود به دنیا آمده بود (دبی رینولد و ادی فیشر، برای کسانی که تا به حال اطلاع نداشته‌اند) و در میان رسوایی هالیوود بزرگ­شد (فیشر به خاطر الیزابت تیلور از رینولدز جدا شد، و به نوبه­‌ی آن تنها شد). سپس فیشر (کری فیشر) با اعتیاد به مواد مخدر و مشکلات روانی دست به گریبان شد و خیلی زود بسیار صریح و با شجاعت در خصوص هر دوی آن­‌ها صحبت کرد. این تجربیات گرچه معمولا افتضاح هستند اما به او قدرت نویسندگی و اجرا و شاید یک چیز دیگر، توانایی درک بهتر نقاط ضعف انسان را دادند.

کریس: دقیقا. بسیار آسان می­توان دید که فیشر در سه گانه­ی اصلی چقدر خوب بازی کرده است. او نه تنها حرف­های گستاخانه­ی لیا، بلکه آشفتگی درونی و لطافت درونی برخلاف سختی بیرونی آن را نیز نمایش می­‌دهد. فیلم‌­های جنگ ستارگان برای خراب کردن بازیگرانش با دیالوگ «شما می‌­توانید این مزخرفات را تایپ کنید، اما مطمئنا نمی‌توانید بگویید» بدنام شده است. فیشر با اعتماد به نفس از پس آن برآمد. اجرای صحنه‌ای در جدی که لوک به او می‌­گوید نه تنها او خواهرش، بلکه دارث وادر پدرش است برای هر بازیگر دیگری می‌­تواند غیرممکن باشد، اما او آن را بدون نقص انجام داد. و او این کار را بعد از ۳۰ دقیقه فشاردادن گلوی یک ماپت تا مرگ در حالی که چیزی جز یک بیکینی طلایی نپوشیده بود بدون نقص انجام داد. چطور است مبنای ما این باشد؟

carrie-fisher-6

هلن: اوه او بی نقص است و صحنه­‌های بسیار عجیب و غیر ممکنی را انجام داده است. در «نیرو برمی­‌خیزد» تراژدی بن جوان نشان می­‌دهد که عملکرد او چگونه روی لیای پیر تاثیر می­‌گذارد. و در عین حال تحمل کرده و مبارزه می­‌کند. در «سرکش یک» تنها جلوه­ای از چهره­‌ی او (یا نزدیک آن) تاریک­ترین لحظه­‌ی حماسه را ایجاد می‌­کند. و چه کسی می‌­داند که او در اپیزود هشتم چه کاری می­‌کرد و ما بدون او در اپیزود نهم چه کاری کنیم؟ این باید اولین جنگ ستارگان بدون لیا باشد؛ فیشر حتی پیش­نویس تری­لوژی را ویرایش کرد (گرچه من حدث می­زنم کار زیادی است که کری فیشر بتواند انجام دهد) و لیا در «شورشیان» ظاهر شد. حال ما باید چه کنیم؟

کریس: ما کاری را می­‌کنیم که در چنین زمانی همیشه انجام می­دهیم. ما برگی را از کتاب لیا برمی‌داریم. ما امیدواریم. ما فیلم‌هایی که او در آن­ها بازی کرد را نگاه می­‌کنیم و کتاب­‌هایش را می­‌خوانیم. ما دوباره آن صحنه­‌های حضور شخصی­اش را تماشا می­‌کنیم (رست او از جورج لوکاس در یک شام  AFI(American Film Institute) یک کار هوشمندانه بود). و زمانی که او در صفحه نمایش اپیزود هشتم حاضر شد، ما نباید احساس ناراحتی کنیم. در عوض باید خوشحال باشیم که توسط این زن فوق­العاده زندگی‌هایمان تحت تاثیر قرار گرفت و در برخی مواقع تغییر کرد. مسائل کسل کننده دیگر کافی است. یک بار خود فیشر این را نوشته بود، مهم نیست چگونه درگذشت، او می­خواست مجلس ترحیمش بگوید در زیر نور مهتاب غرق شده و با سینه­بند خودش خفه شده است. بسیار خوب، این به خودی خود یک مجلس ترحیم نیست اما من احساس می­کنم که ما این مقدار را به او مدیونیم. بنابراین خدانگهدار، کری فیشر، غرق شده در نور مهتاب…

هلن: خفه شده توسط سینه­بند خودش. دلمان به شدت برایش تنگ می­شود.

 

دیدگاهتان را بنویسید