با عرض سلام و وقت بخیر خدمت کاربران عزیز وبسایت مووی اسکرین . در این مقاله قصد داریم به نقد و بررسی فیلم جدید اصغر فرهادی یعنی فیلم فروشنده بپردازیم . با موی اسکرین همراه باشید.

Shahab Hosseini - The SalesrmanTarane Alidosti - The Salesmanاگر مشکلات ریز و درشت و بی شمار منطقی در فیلمنامه و ایدئولوژی حاکم بر فیلم را فاکتور بگیریم، اثر جدید اصغر فرهادی، یعنی فروشنده، ذاتا فیلم جذابی است  اما مشکلات اساسی در کارگردانی و فیلمنامه تمام لذت دیدن فیلم را زایل می کند و اساسا فیلم زیر سوال می رود. داستان فیلم در مورد زوجی به نام عماد (شهاب حسینی) و رعناست (ترانه علیدوستی) که در یک چهارم ابتدایی فیلم به تماشاگر شناسانده می شود. این دو بازیگر تئاتر هستند و در کنار آن عماد به تدریس در مدرسه نیز مشغول است. فیلم با صحنه ای طوفانی شروع می شود به طوری که تماشاگر در چند ثانیه اول میخکوب صحنه می شود اما پس از آن فیلمنامه روند کندی را در پیش می گیرد و به آرامی روایت خود را پیش می برد. فیلم را میتوان به چهار قسمت اصلی تقسیم کرد. یک آشنایی با شخصیت های فیلم، دو سکانس تجاوز، سه کشف متجاوز و چهار رویارویی پایانی. از جهتی شاید این دسته بندی درست نباشد آن هم این حقیقت که شاید تجاوزی صورت نگرفته باشد ! فیلم در این باره بسیار دو پهلو ظاهر می شود و البته رفتار های خود اصغر فرهادی در مصاحبه های پس از اکران نیز به این ابهام دامن می زند. هر چند به طور واضح در دو سه جای فیلم به بیننده نخ داده می شود اما هیچگاه به طور مستقیم و واضح از وقوع تجاوز پرده برداشته نمی شود. البته می توان این نکته را از منظری دیگر دید و شاید با توجه به بسته بودن دست فرهادی در پرداخت به موضوع این کار درست جلوه کند. به هر حال تم اصلی فیلم تجاوز است و با توجه به مشکلات احتمالی و خط قرمز ها شاید این حرکت از سوی فیلمساز منطقی به نظر برسد اما باز هم با کمی دقت می توان دریافت که در صورتی که فرهادی علاقه داشت میتوانست به گونه ای واضح تر این مسئله را در فیلم خود بیان کند و مخاطب را با انبوهی سوال (نه سوال های اخلاقی پس از پایان فیلم که اتفاقا پدید آمدن آن ها مثبت و نشان دهنده ی درگیر شدن با فیلم است) رها نکند. فرهادی در فروشنده باز هم همان رویه قبل را در پیش می گیرد و همانطور که هیچ گاه نفهمیدیم به راستی چه طور الی در دریا غرق شد یا جنین زن حامله در فیلم جدایی نادر از سیمین طی چه حادثه ای سقط شد باز هم از این حرکت ابهام گونه در فیلم جدیدش استفاده می کند. در سکانسی که رعنا به حمام می رود و در خانه را باز می گذارد دوربین چند لحظه روی در خیره می شود. به راستی بهتر نبود به جای کات خوردن صحنه و نمایش عماد در سوپر مارکت شاهد ورود پیرمرد به خانه بودیم؟ شاید غافل گیری در پایان بندی از بین می رفت (غافل گیری که هیچگاه نیز پدید نیامد) اما در عوض تعلیق شکل میگرفت. تعلیقی که با شروع قسمت چهارم فیلم و رویارویی با متجاوز احتمالی (پیش از شناخت وی) استرس و موقعیت بسیار جذاب تری را در اختیار مخاطب قرار می داد. در واقع در فروشنده فرهادی گره می سازد اما گره ها را نمی گشاید و تا آخر فیلم مخاطب اشراف کاملی به اتفاقات رخ داده پیدا نمی کند. این موضوع تا حدی باعث سرخوردگی مخاطب می شود.

موارد دیگر که بعضا با منطق جور در نمی آید در فیلمنامه زیاد است. به راستی کدام انسان عاقلی (حتی ناعاقلی!) پس از اسباب کشی به محلی جدید بدون برداشتن آیفون در را باز می کند؟ و از آن مهم تر مگر چند ثانیه قبل رعنا در حین اینکه شامپو در دست داشت با عماد تلفنی صحبت نکرد؟ پس چطور پس  از گذشت چند ثانیه در حالی که هیچ نوع گذر زمانی در این سکانس شاهد نبودیم (دقت شود رعنا پس از قطع کردن تلفن دوش را باز کرد و سپس در کات بعد جلوی آینه، دوش باز بود پس منطقا این کات، کات گذر زمان نبود) با تصور اینکه عماد پشت در است در را باز می کند ؟ از این دست نکات در فیلم زیاد به چشم میخورد. از نکات دیگر فیلم فروشنده می توان به مینیمالیسم آن اشاره کرد. خط روایی این فیلم به طوری ساده برای مخاطب بیان می شود و تا حد امکان از وجود شخصیت های اضافی جلوگیری می شود. این موضوع از منظر شخصیت پردازی و پرداخت به شخصیت های اصلی فیلم، حرکتی مثبت قلمداد می شود زیرا از سویی موجب شخصیت پردازی دقیق تر برای کارکتر های اصلی و از سویی دیگر سبب وجود فضای بیشتر برای مانور شخصیت ها و ارزیابی بهتر آن ها از منظر روانشناسی و روانشناختی می باشد. پس از بخش دوم فیلم و وقوع تجاوز (به حریم خصوصی یا شخص یا هر چه که مورد نظر فیلمساز بوده) شاهد تغییر تدریجی شخصیت های فیلم می شویم. این تغییر در رعنا بیشتر به صورت فیزیکی و با بازی حسی ترانه علیدوستی همراه است. نگاه های وی، حالت ترس و کم حرف شدن او بیشترین نمود بیرونی شخصیت وی پس از مورد تعدی قرار گرفتن است. بعد از این اتفاق روحیه رعنا بسیار تضعیف می شود و در مقابل اکثر عوامل بیرونی حالتی تدافعی را اختیار می کند .

در سوی دیگر عماد که پس از این واقعه مانند یک جوانمرد به حمایت از همسرش می پردازد، با برخورد های پر تنش رعنا مورد تحقیر شدن قرار می گیرد و حس ذلت و خرد شدن به وی دست می دهد. در نتیجه ی این اتفاق وی در صدد انتقام بر می آید. انتقامی که به نظر می رسد بیشتر از آن که بخاطر رعنا باشد به دلیل ارضای حس غرور خود او انجام می گیرد. رفتار عماد تا لحظه ی کشف متجاوز پیرمرد منطقی به نظر می رسد اما پس از یافتن او رفتاری که همه در ذهن خود تصور داریم از او نمیبینیم و شاهد زندانی کردن پیرمرد در اتاقی کوچک می باشیم. سکانس پایانی فیلم نیز در نوع خود عجیب است. به راستی هدف فیلمساز از بازکردن پای خانواده ی پیرمرد به فیلم چیست ؟ بازی غلو آمیز مادر و دختر در خدمت چه هدفی است؟ آیا فرهادی واقعا انتظار دارد با رعنا هم آوا شویم و برای پیرمرد احساس دلسوزی و ترحم کنیم ؟ و آن سیلی که عماد به صورت پیرمرد میزند، آیا با توجه به اتفاقات بعد از آن می توانیم پیام نهفته ی فیلم را در محکوم کردن خشونت بدانیم ؟ این دیدگاه حاکم بر فیلم و تلاش فرهادی برای تبرئه کردن پیرمرد (و حتی در کمال تعجب در برخی مواقع ایجاد حس همذات پنداری!) ضربه ای اساسی به پیکره ی فیلم می زند. شاید اگر به جای این کار فرهادی با بینندگان فیلم خود همکلام می شد و مانند دست زدن مردم در سالن ها پس از سیلی عماد، ژست ضد خشونت خود را فراموش می کرد امکان ارتباط برقرار کردن با فروشنده بسیار بیشتر می شد. با این حال فیلم نکات مثبتی نیز دارد. از جمله ی آن می توان به روایت نسبتا جذاب فیلم اشاره کرد. فیلم گاهی درام است، گاهی عماد به مانند آثار کارآگاهی آگاتا کریستی به دنبال کشف سر نخ است و حتی گاهی فضاسازی غالب بر اثر شاد می شود. اما در هر حالتی که باشد تم غم انگیز کاملا بر فیلم غلبه می کند و در اکثر مواقع حتی شادی های زودگذر (مانند سکانس میز شام) به سرعت از بین روند. دیگر نکته ی مثبت فیلم بازی بازیگران است. هر چقدر فیلم در بعضی قسمت ها ضعیف عمل می کند، بازیگران وظیفه ی خود را به خوبی انجام داده اند. شهاب حسینی در نقش عماد با تمام تناقضات و مشکلات شخصیت پردازی توانسته از پس کار خود به خوبی بر بیاید. بازی زیبای او در نقش مردی که غرور خرد شده اش او را به سمت انتقام سوق می دهد و از معلمی خودمانی و مهربان به شخصی خشن تبدیل می شود، بسیار دیدنی است. ترانه علیدوستی نیز خصوصا تا نیمه ی اول فیلم به مهره ای مورد اتکا در فیلم تبدیل می شود اما پس از آن به حاشیه رانده می شود و فرهادی تمرکز فیلم خود را بیشتر حول محور شخصیت عماد میگذارد. علیدوستی در ترسیم پرتره ی زنی که مورد تجاوز قرار گرفته شده و مشکلات پس از آن بسیار خوب عمل می کند و به عنوان زنی که با شرایط بد روحی دست و پنجه نرم می کند باورپذیر به نظر می رسد. همچنین بابک کریمی در نقش بابک (دوست عماد) نقش جالبی را ایفا می کند. وی که اکثرا در فیلم های هنری به ایفای نقش می پردازد، (بازی او در ماهی و گربه به این زودی ها از یاد علاقه مندان نخواهد رفت) در نقش شخصی که با وجود معلوم نبودن نیت وی خواسته یا ناخواسته رعنا و عماد را به دردسر بزرگی می اندازد، موفق عمل می کند.

فروشنده از مشکلات عدیده ای رنج می برد اما با تمام توصیف ها به نظر دیدن آخرین دست پخت جدید اصغر فرهادی واجب است. فیلم به طور حتم می تواند تماشاچی را “سرگرم” کند به شرطی که فیلم را صرفا برای سرگرمی ببیند و در این صورت قطعا جذابیت های بسیاری انتظار وی را خواهند کشید. اما با توجه به جایگاه فرهادی و پتانسیل های نهفته در آثار او  می توان فروشنده را یک پسرفت در کارنامه ی هنری او دانست.

یک نظر

  • کامیار ۱۸ / ۰۱ / ۱۳۹۶ پاسخ

    ضمن عرض خسته نباشید. نقد درست و بجایی بود و بنظرم بخاطره اسم فرهادیه اینقدر این فیلم بالا آمده. جامپ کات های بسیار زیاد خصوصا در صحنه تجاوز این ابهام را تا آخر پیش ما گذاشت که آیا تجاوز صورت گرفت یا نه. صحنه های بی ربط زیاد و در کل به قول آقای فراستی هر کی غیره فرهادی بود هو میکردنش 🙂

پاسخ دهید