با عرض سلام و وقت بخیر خدمت کاربران عزیز وبسایت مووی اسکرین . در این مقاله قصد داریم به نقد و بررسی فیلم ابد و یک روز بپردازیم . با مووی اسکرین در ادامه همراه باشید.

اتفاقی مانند ابد و یک روز را شاید بتوان بهترین اتفاق سال گذشته­­‌ سینمای ایران دانست­. از آن جهت که بالاخره پس از مدت­‌ها فیلمی موفق توسط کارگردانی غیر از کارگردان­‌های روتین جشنواره ساخته شد و کارگردانی جوان (سعید روستایی) در اولین تجربه­‌ی خود توانست گوی سبقت را از تمام کارگردانان دیگر برباید. این نوع درخشش­ها اگر مقطعی نباشند و کارگردان جوان مسیر موفق خود را به همین منوال ادامه دهد در نهایت می‌­تواند اتفاقی به نفع سینمای کشورمان را رقم بزند. ابد و یک روز در نگاه اول داستانی کاملا کلیشه‌­ای دارد. خانواده­ای که با مشکلات زیادی رو­به­‌رو هستند، جوانی که معتاد است و فقری که بر روابط تمام اعضا سایه افکنده است. اما پرداخت، دقت نظر و پختگی حیرت انگیز سعید روستایی ۲۶ ساله از کلیشه­‌های معمولی و رایج، فیلمی به شدت باورپذیر و زیبا می‌­سازد. فیلم داستان خانواده­‌ پر جمعیتی را بیان می­‌کند که با فقر شدیدی دست و پنجه نرم می­‌کنند. ابد و یک روز بر پایه­‌ روابط افراد خانواده و دعوا­های پر شمار فیلم روایت خود را پیش می­‌برد. نکته­‌ مثبت کار روستایی این است که این دعوا­ها به هیچ عنوان به پیکره­ فیلم آسیب وارد نمی­‌کنند و دقیقا بالعکس کاملا در خدمت فیلم و فیلمنامه هستند. نوع حرکت دوربین، کات­­‌ها،­ بازی گرفتن­‌ها و تمام عوامل کارگردانی نوعی پختگی در خود دارند که خبر از تجربه­ بالای یک کارگردان بی تجربه می­‌دهند! فیلم با صحنه­‌هایی از گردگیری و تمیز کاری خانه شروع می­‌شود. همه چیز از همان ابتدا خبر از زندگی باتلاق مانند اعضای خانه را می­‌دهد. سمیه (پریناز ایزدیار) انگار تمام مسئولیت­‌های خانه را بر دوش دارد. او تمیز می‌­کند، می­‌شوید و می‌­پزد و اعضای دیگر خانه زحمت هیچ کاری را به خود نمی‌­دهند. سمیه به مانند یک کلفت تمام امور خانه را به دست گرفته و انگار خود را وقف اعضای خانواده کرده است. اما انگار خبری در راه است. صحبت­‌ها خبر از عقدی تقریبا اجباری بین سمیه و یک افغان پولدار می‌­دهند. تا اینجا نمی­‌دانیم جریان چیست و روستایی به خوبی اجزای داستان را برای گره گشایی آخر فیلم به صورت پازل مانند در کنار هم می‌چیند. روستایی در یک چهارم اولیه­ فیلم اقدام به معرفی شخصیت­‌های فیلم می­‌کند. مرتضی (پیمان معادی) برادر بزرگ سابقا معتاد خانواده است و به نوعی در نبود پدر و فوت وی این مرتضی است که در نقش مرد اصلی خانه معرفی می‌شود. پس از آن نوبت به معرفی برادر دوم می‌­رسد. در اقدامی جالب معرفی شخصیت محسن (نوید محمد زاده) پیش از دیدن او با واکاوی اتاق وی انجام می‌­شود. از اطلاعاتی که فیلم به ما می‌­دهد اینطور بر می­‌آید که محسن شخصی معتاد است که از راه فروش مواد مخدری مانند شیشه امرار معاش می­‌کند و پس از ورود وی به فیلم نیز این موضوع اثبات می­‌شود. اعتیاد محسن او را از خانواده دور کرده است و با وجود اینکه در بسیاری از مواقع از مرتضی انسان بهتری جلوه می­‌کند اما به دلیل اعتیادش از خانواده دور شده است. این موضوع در بسیاری از سکانس­‌های فیلم نمود پیدا می‌­کند مانند سکانس عکس دسته جمعی یا رقصیدن وی به تنهایی در اتاق خود. تمام اعضای خانه و اتفاقات از گرفتن چاه دستشویی و ریختن مواد در آن گرفته تا حتی درست کردن رب گوجه همه و همه خبر از نجاست و کثافتی درونی در این خانواده می­‌دهد. گویی هیچ نکته­ مثبتی در این خانواده وجود ندارد. زندگی این خانواده و خانه­ آن‌ها مانند لجنزار و باتلاقی است که هیچ راه فراری از آن نیست و انگار تمام اعضای خانواده تا ابد و یک روز محکوم به این زندگی هستند. اما کارگردان دو کور سوی امید را در فیلم می­‌گنجاند. یکی سمیه که انگار برای درست کردن این خانه و خانواده نازل شده است و دیگری نوید کوچک‌ترین فرزند خانواده که راهی بر خلاف بقیه اعضای خانواده در پیش گرفته است و در مدرسه شاگرد ممتاز کلاس است. شخصیت پردازی نوید مانند بقیه شخصیت­‌ها، پرداخت بسیار خوبی دارد و به نوعی روحیه مردانگی وی در چند سکانس فیلم مانند سکانس تقلب رساندن یا انتقام نگرفتن از محسن بابت سیلی با وجود فراهم بودن شرایط کاملا مشخص است. به طور کلی مقوله­ شخصیت پردازی در ابد و یک روز جزو بهترین نکات فیلم است و فیلمنامه از این حیث در جایگاه بسیار مطلوبی قرار می­‌گیرد. شخصیت مرتضی نماد کامل شخصی است که بیشتر از هر چیزی به فکر سود و منفعت خود است و برعکس ظاهرش که خانه و خانواده را مهم‌ترین دغدغه خود می­‌داند باطن وی اینگونه نیست. مرتضی خود را بزرگ‌تر خانواده می­‌داند همانطور که جمله­ مادر خود که می­‌گوید “خراب شده خونه‌ایِ که بزرگتر نداره” را به خود می‌­گیرد. او به خاطر اعتیاد و مواد فروشی محسن او را تحقیر می­‌کند اما با کدهایی که داستان می­‌دهد انگار خود او نیز با دور دیدن چشم محسن به فروش مواد به مشتری­‌های او پرداخته است. مرتضی می‌­خواهد نشان دهد که برای خانواده­ خود حاضر به هر کاری است اما دقیقا بر عکس آن عمل می‌­کند و حتی حاضر می­‌شود خواهر خود را به خانواده­ افغانی (گفته می­شود اینکه خانواده افغانی هستند کمی نژاد پرستانه است اما به دلیل پایان بندی اثر و اینکه حتما سمیه باید به جایی دورتر از داخل کشور سفر می‌­کرد تا خداحافظی‌ها و اتفاقات حالتی دراماتیک داشته باشند و همچنین امکان پذیر نبودن ازدواج وی با یک اروپایی به لحاظ منطقی! به نظر افغانی بودن خواستگار بهترین انتخاب است) پولداری بفروشد. حتی در جایی که محسن را سدی برای اهداف خود می­‌بیند او را به نوعی از میان بر می‌­دارد. در مقابل او محسن قرار دارد که دقیقا متضاد شخصیت محسن است و شخصیتی است سرشار از تناقضات متفاوت. او معتاد است و همین موضوع کافی است تا او را جزو مشکلات اصلی خانواده بدانیم اما روی خانواده­اش غیرت دارد و با مرتضی که به راحتی حاضر به ناموس فروشی می­‌شود مخالفت می‌­کند. اما آیا به راستی انگیزه­ وی صد در صد خود سمیه است؟ مشخصا خیر. خود محسن در سکانسی درخشان رو به سمیه اقرار می­کند که اگه بری خونمون بو می­گیره! آری سمیه ارج و قرب می­‌شود اما نه به خاطر جایگاهش بلکه به دلیل اینکه خانه روی دست او می‌­چرخد و به قول محسن روز­هایی که سمیه نیست کسی به مادرشان آب و غذا نمی‌­دهند. به تعبیری دیگر به قول لیلا اعضای خانه از ترس نبود سمیه به جان همدیگر افتاده‌اند. مادر فیلم نیز از پرداخت مناسبی برخوردار است. مادری که جایی با پرسش تامل برانگیز چرا من نمی‌­میرم دلسوزی مخاطب را بر می‌­انگیزد و جایی دیگر با پنهان کردن شیشه برای پسرش حیرت مخاطب را. البته داشتن پسری به سن نوید برای او کمی دور از واقعیت است. در این میان داستانک‌­هایی به وجود می­‌آید که بعضی برای پیشبرد داستان و بعضی به سبب آشنایی بیشتر با روحیات کارکتر‌های کلیدی داستان (مانند داستان امیر پسر شهناز) در فیلم قرار گرفته‌­اند ولی عمدتا موضوع اضافه و صحنه­ زائدی در فیلم شاهد نیستیم و تقریبا تمام موضوعات در خدمت داستان هستند.

سکانس آخر درخشان است. سمیه را می­بینیم که سوار ماشین افغان­‌ها می­شود. انگار هیچ راه بازگشتی نیست. داخل ماشین یک نمای P.O.V از صورت او داریم با صدای بک گراند افغانی‌­ها که در حال حرف زدن هستند. سپس ماشین می‌­ایستد و سمیه نوید را می­‌بیند که از آرایشگاه بر می­‌گردد. یک P.O.V دیگر. سپس دوربین کات می­‌خورد و ما به همراه نوید داخل خانه می­‌رویم. پس از چند لحظه نوید متوجه رفتن سمیه می­شود اما دقیقا در همان لحظه سمیه وارد خانه می­شود تا ما و اعضای خانه شگفت زده شویم. پایان بندی درام و دقیق متناسب با اثری زیبا.

نقطه­ قوت دیگر ابد و یک روز در بازی‌های بسیار قدرتمند آن است. پیمان معادی بازی بسیار درخشانی را ارائه داده است و کاملا بر نقش خود مسلط است و این تسلط را در تک تک دیالوگ‌های او می­‌توان دید. غوغای دیگر فیلم نوید محمد زاده است که به نظر می­‌رسد با ادامه­ همین روند به تک ستاره­ سنیمای ایران تبدیل شود. نوید محمد زاده به زیبایی تمام تناقضات شخصیت محسن را به تصویر کشیده و با وجود غلو آمیز بودن در برخی دقایق، بسیار باور پذیر است. در این راه شخصیت پردازی و پرداخت بی نقص نیز به او یاری فراوانی می‌­رسانند. پریناز ایزدیار نیز که مدتی است به خوبی خود را به جامعه­ سینمای ایران معرفی کرده است موفق شده تا در نقش سمیه بازی قابل قبولی ارائه دهد. همچنین نام گذاری فیلم بسیار زیبا و متناسب است و باز هم جزو نکاتی است که از کارگردانی فیلم اولی عجیب است.

پس از اکران ابد و یک روز بحث­‌های بسیاری با محوریت تحلیل نمادشناسانه­‌ فیلم انجام گرفت و در بیشتر آن­ها همه متفق القول خانه­ فیلم را به کل جامعه تعمیم می‌دادند و سعی می­‌کردند از دیالوگ­‌ها مفهوم ضد وطنی بیرون بکشند. درست یا غلط؛ ابد و یک روز فیلم بی‌نظیری است. با وجود اینکه شخصا این بحث­‌ها را حاصل تخیل این دست نویسنده­‌ها می­‌دانم اما حتی با وجود درست بودن آن‌­ها چیزی از ارزش فنی فیلم کم نخواهد شد. ابد و یک روز سیاه است. در دنیای کثیف و چرکی جریان دارد اما حقیقت دارد. فقر آن فقری است که باید از نزدیک لمس کرد تا درک کرد. ابد و یک روز همان چیزی است که سینمای ایران نیاز داشت.