با عرض سلام و وقت بخیر خدمت کاربران عزیز وبسایت مووی اسکرین . در این مقاله قصد داریم به نقد و بررسی فیلم ایستاده در غبار بپردازیم . با مووی اسکرین در ادامه همراه باشید.

ایستاده در غبار فیلمی از محمد حسین مهدویان در مورد زندگی احمد متوسلیان است. حاج احمد متوسلیان فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله در جریان هشت سال دفاع مقدس بود. سرنوشت احمد متوسلیان و ابهامات موجود در پرونده‌ وی دغدغه خوبی برای ساخت فیلمی با این مضمون بود. به خودی خود سراغ این موضوع رفتن جهت ساخت اثر اتفاق خوب و کم نظیری است که در این چند ساله کمتر شاهد آن بودیم. فیلم مجموعه‌ای از خوبی‌ها و بدی‌هاست و متاسفانه در برخی سکانس‌ها مشکلات اساسی به چشم می‌خورد. ایستاده در غبار از سبک فیلمسازی خاص مهدویان پیروی می‌کند و به مانند فیلم قبلی وی “آخرین روز‌های زمستان” می‌توان به آن مستندی سینمایی لقب داد. پیش از شروع فیلم، اطلاعیه‌ای مبنی بر واقعی نبودن تصاویر فیلم و واقعی بودن صدا‌های سخنرانی احمد متوسلیان به نمایش در می‌آید. تیتراژ فیلم نیز بسیار زیبا کار شده است. با شروع فیلم مشکل اصلی فیلم شروع می‌شود. نریشن نریشن و باز هم نریشن! در تمام طول فیلم به جز سکانس‌هایی محدود، فیلم به یک سری نریشن و یک سری تصاویر و (اکثرا هم اسلوموشن!) محدود می‌شود. یعنی شخصی (دوست احمد یا خانواده یا هم رزمانش) درباره اتفاقات و خصوصیات و اخلاقیات وی صحبت می‌کند و ما معمولا با چند ثانیه تاخیر(این تاخیر دیگر چه تمهیدی است؟!) تصویری از همان اتفاق بازگو شده را می‌بینیم. فیلم قرار است به زندگی احمد متوسلیان از کودکی بپردازد اما به واقع چیزی جز چند صحنه که دوستان و پدر وی از خصوصیات اخلاقی او در کودکی می‌گویند چیزی نمی‌بینیم. احمد کودکی درونگراست که زیاد به کسی نزدیک نمی‌شود. در واقع وی کودکی کم صحبت است که حتی به بازی نیز نمی‌پردازد(جز آن شمشیر بازی عجیب!) و بیشتر وقت خود را به کمک کردن در شیرینی فروش پدرش می‌گذراند و سپس همین طور تا رسیدن به پایان ماجرا و ربوده شدن جنجالی او این بازی نریشن و تصویر ادامه پیدا می‌کند.اما مشکل اصلی فیلم از پرداخت بد سرچشمه می‌گیرد به طوری که ما در طول فیلم فقط هاله‌ای از احمد متوسلیان را می‌بینیم که با وجود تلاش برای رئال کردن این کارکتر، پرداخت خوبی ندارد و سوالات بسیاری از مخاطب بی پاسخ می‌ماند. چه چیز باعث می‌شود که کودک کم حرف تبدیل به شخصی سخنران مانند متوسلیان شود؟‌ چرا این سیر تکامل شخصیت تحلیل نمی‌شود؟ ما می‌بینیم که احمد در بیمارستان بستری می‌شود و با خواندن کتاب‌هایی (که فیلم هیچ اطلاعی از محتوای آن‌ها به ما نمی‌دهد) علاقه مند به انقلاب می‌شود. شاید این طور بربیاید که مشخصا محتوای کتاب‌ها معلوم است اما آیا در یک اثر بیوگرافیک سیر صعودی فکری قهرمان فیلم و تحلیل بر آن جزو پایه‌ها نیست؟ در برخی سکانس‌های دیگر نیز شاهد این مشکلات هستیم. مثلا در دوره جوانی احمد به کار در یک مغازه فتوکپی مشغول می‌شود و با انتشار پوستر‌هایی انقلابی دستگیر و شکنجه می‌شود. برای نشان دادن این وضعیت ما احمد را می‌بینیم که از سقف آویزان است و لباس خونی به تن دارد. سپس مشغول نوشتن ندامت نامه نمی‌شود. چرا؟‌

فیلم در این باره نیز توضیحی نمی‌دهد و فقط سوالی به سوال‌های دیگر مخاطب اضافه می‌شود. یا در سکانسی که به عنوان درخشان ترین سکانس فیلم از آن یاد می‌شود، متوسلیان در اقدامی عجیب با تلفن وسط جبهه در مقابل تیر و ترکش بلند می‌شود و آن سکانس را رقم میزند. چرا؟‌ آیا به راستی این صحنه واقعیت دارد؟ آیا منطقی می‌نماید که یک فرمانده که جنگ به وی نیاز دارد این کار را انجام دهد؟ اینگونه مشکلات منطقی در روایت به اینجا ختم نمی‌شود و در اکثر صحنه‌های فیلم فرقی نمی‌کند که احمد در شیرینی فروشی باشد یا در میدان جنگ در اوج بمباران همواره صورتش تمیز و کاملا گریم شده به سان شخصی آماده برای حضور در برنامه تلویزیونی می‌باشد. سرنوشت احمد متوسلیان از جمله پرونده‌های جنجالی و باز می‌باشد که از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. در ۱۴ تیر ماه ۱۳۶۱، احمد متوسلیان و سه نفر دیگر در جریان سفر دیپلماتیک خود به بیروت توسط نیروهای فالانژ ربوده شدند و تا به امروز خبری از آن‌ها در دسترس نیست. احتمالا اکثر افرادی که با اطلاعات قبلی به دیدن این فیلم نشسته بودند انتظار پرداخت بیشتری به ابعاد این ماجرا داشتند اما شاید کوتاه‌ترین بخش فیلم سرنوشت متوسلیان بود که جای مانور و تحلیل بسیار بیشتری داشت اما این کار انجام نگرفت. همزمانی اکران این فیلم با خبر‌ احتمال زنده بودن احمد متوسلیان نیز از آن دست اتفاقات عجیب و در عین حال جالب بود.

ایستاده در غبار به شدت بر مفهوم رئالیسم و خاکستری کردن قهرمان‌ فیلم تمرکز دارد. در فیلم به وضوح متوسلیان را انسانی مانند بقیه انسان‌ها می‌بینیم که اگرچه مردانگی و ایثار او از عمده‌ انسان‌های دیگر بیشتر است اما او هم انسان است و اشتباهاتی دارد. این موضوع که برخی منتقدان به اشتباه آن را تقدس زدایی نامیده‌اند اتفاقا امری مثبت است که به باورپذیری هر چه بیشتر احمد متوسلیان برای مخاطب کمک می‌کند. اکثر فیلم‌های دفاع مقدس در ایران درگیر مردابی به نام کلیشه می‌شوند به طوری که به حدی شهیدان را از عامه‌ مردم جدا می‌کنند که حس نزدیکی و خاکی بودن آن‌ها در فیلم از بین می‌رود و به اصطلاح از اینور بام می‌افتند ولی در ایستاده در غبار مخاطب احمد را دوست دارد چون احمد “انسان” بسیار فداکار و خوبی است. در فیلم احمد انسانی است که عصبانی می‌شود و رفتار‌های خشنی از خود بروز می‌دهد تا جایی که گاهی باعث رنجش اطرافیان نیز می‌شود اما در پس پرده‌ این برخورد‌ها همیشه حس دلسوزی و مسئولیت پذیری او نهفته است.

احمد قهرمانی است که وقتی متوجه می‌شود شخصی را جلوی همسرش تنبیه کرده حاضر است تا دست وی را ببوسد تا او را ببخشد و اینگونه رفتار‌های بزرگوارانه از او در فیلم زیاد دیده می‌شود. از طرفی مشکل بسیار آزار دهنده و به عقیده بنده کودکانه ایستاده در غبار اسلوموشن است یعنی تمهیدی که کارگردان برای برانگیختن احساس در فیلمش گنجانده اما به حدی در آن افراط ورزیده که سکانس‌های بسیاری از فیلم اسلوموشن است. بسیاری از آثار از تکنیک اسلوموشن استفاده می‌کنند اما برای سکانس‌های محدودی تا گاها عمق یک فاجعه و تاثیر آن بر فرد را نشان دهند. اما نه اسلوموشن در هر سکانس! در سکانس شهادت شهید محسن وزوایی صحنه کات می‌خورد و اسلوموشنی از احمد می‌بینیم. احمد راه می‌رود صحنه اسلوموشن می‌شود. در بازار قدم می‌زند اسلوموشن می‌شود و … این حجم از اسلوموشن بی ربط هیچ کمکی به پیشبرد فیلم نمی‌کند و فیلم را در برخی دقایق به موزیک ویدیو شبیه می‌کند! (با این تفاوت که در موزیک ویدیو نیز اتفاقی بهتر از نشان دادن هر تصویر پس از توصیف آن رخ می‌دهد!)

با رسیدن به دوره جوانی ما برای اولین بار چهره‌ی هادی حجازی‌فر با گریم سنگینی در نقش احمد متوسلیان می‌بینیم که به راستی چهره پردازی هنرمندانه‌ای را دارد. این چهره‌پردازی، طراحی لباس‌ها و به طور کلی حس و حال جنگی فیلم بسیار واقعی و زیبا از آب در آمده است. دوربین فیلم اما دوربینی است که دزدکی به کارکتر‌های داستان نگاه می‌کند. این حرکت را نیز می‌توان حرکت بی‌ موردی قلمداد کرد. از طرفی استفاده از دوربین و تجهیزات قدیمی به باور‌پذیری فیلم کمک شایانی می‌کند و در تداعی کردن حس و حال آن دوران بسیار موفق عمل می‌کند. بازی هادی حجازی فر در این فیلم خیلی قابل قضاوت نیست. زیرا نه دیالوگی دارد نه صحنه‌ای که با تعریف کلاسیک از بازیگری، بازی کند. بازی وی در این فیلم بیشتر به بازی فیزیکی و حضور فیزیکی معطوف می‌شود که البته در این امر موفق بوده است و نوع حرف زدن وی، نگاه‌ها و حالات او در حین صحبت راه رفتن و کارهای دیگر واقعی می‌نماید. سایر بازیگران فیلم نیز بازی‌هایی به همین منوال را به نمایش گذاشته‌اند و به طور کلی ایستاده در غبار فیلم بازیگر محوری نیست. به طور کلی ایستاده در غبار موضوع بسیار خوبی دارد اما پرداخت به آن به خوبی دقت در انتخاب موضوع صورت نگرفته است و به بیانی دیگر کارگردان آن وسواسی و کمال گرا نیست. اما قطعا فیلمی جذاب و قابل احترام است و دیدن آن به همه‌ افراد توصیه می‌شود.