باب نیوبی میگوید :” فکر میکردم فقط در کامیک ها و فیلم ها این اتفاقات بیفتد نه اینجا”

برای شهر کوچکی مانند هاوکینز که دوباره درگیر یک جنگ بین بعدی می شود شان آستین بدرستی کاراکترهای جدید استرنجر تینگز را نامگذاری کرده است. اولین سوال و مشکل اصلی در مقابل برادران دافر به قصد ادامه دادن سریال نوستالژی دهه هشتادیشان پس از پایان فصل اول این است که چگونه زندگی کاراکترها را در یک شرایط فوق العاده استثنایی بدون دست گذاشتن روی نقطه شکست آنها ادامه دهند.

این مسئله ای بود که برادران دافر با هوش و هیجان و ذوق و داستان نویسی بی پروا توانستند آن را حل کنند. استرنجر تینگز فصل دوم شاید متهم به اشتباهات کوچک و قضاوت های بد منحرف کننده درباره قسمت ها باشد اما برای اینکه آن از یک فیلم کلاسیک جسورانه از دوران VHS بخواهد تقلید کند بنظر خوب میرسد.

ما بعد از یک نمایش خیره کننده و غیر قابل ربط در پیتزبورگ، به چشم انداز آشنا هاوکینز میرسیم. داستان در اوکتبر ۱۹۸۴ میگذرد جایی که از سفر ویل بایرز حدودا یکسال گذشته است اما در فصل ۲ او دیگر آن پسر معصومی نیست که مشتاق بازی و دوچرخه سواری باشد. در همین حال او رویایی میبیند که آسمان قرمز است و هیولاهایی در حال حمله به هاوکینز هستند. او را برای این رویاها به دکتر میبرند و دکتر به آنها میگوید چیزی برای نگرانی نیست. در جای دیگر الون نیز با بازرس هوپر زندگی میکند و دوستان ویل نیز بدنبال فردی مرموز به نام مکس هستند. پدر و مادر بارب نیز کارآگاه خصوصی میخواهند بگیرند تا علت ناپدید شدن او را بفهمند و اینجا جایی است که همه داستان ها شروع میشود.

این یک بازگشت بی نقص نیست اما استرنجر تینگز ۲ میتواند به عنوان یک داستان اوریجینال زیبا و سرگرم کننده در نظر گرفته شود. فضای تاریک و زیاده خواهی همراه با گرمی و شگفتی میتواند آن نوجوان سیزده ساله ی درونمان را بیدار کند و بتوانیم  مشتاقانه این فصل را به تماشا بنشینیم.

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید